جغد انبار به قلم حمیده خوشبخت
پارت چهل و چهارم :
«از دیدگاه شخصیت هانا»
«پایگاه زیرزمینی جوخه جایگزین»
میکائیل دستم رو گرفته بود و با احتیاط کمکم میکرد تا سمت پلهها برم. راستش میتونستم راه برم و از این بابت مشکلی نداشتم؛ فقط اوایل پاهام عجیب میلرزیدن و پزشک ارتش میگفت به خاطر ترس و شوک روانیه.
لعنتی خیلی خجالت آور بود! اما نمیشد ازش فرار کرد، نه؟ حداقل سامو و میکائیل یا حتی تیفانی مسخرم نکردن. چرا ترس انقدر برا
مطالعهی این پارت حدودا ۳۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
DIKTATOR
2چرا باید انقد دردناک باشه چیزی که واقعیت نداره و داستانه اخه چرااااا چشام کور شد از بس گریه کردم💔
۲ ماه پیشDIKTATOR
0یعنی وقتی از خاطراتشون میگن انقد گریه میکنم براشون انگار واقعین این شخصیتا اصلا فک نمیکنم که اینا همش داستانه نمیخامم قبول کنم
۲ ماه پیشپروانه
1یعنی این پارت قشنگ روحمو لمس کرد خیلی دلم سوخت براشون برای جوونیشون ارزو هاشون اینکه برای زنده موندن که حق طبیعیته ارزو کنی
۲ ماه پیشفن آرین ایلیا
3وای حمیده به نظرت وقتی برم پارتای بعدو بخونم شاهد این میشم که هانا و کلوپ با هم رفیق میشن؟که کنار هم وایمیسن و از هانا دفاع میکنن؟ عاشققق کل رمانم اما این پارت مخصوصاً میکائیل و این آخرش خیلی یه جوره خوشگلی بود
۲ ماه پیشماه تی تی:)
0اونا کنار هم وایمیسن و هانا ازشون دفاع میکنه💅
۲ ماه پیشفن آرین ایلیا
1اوه یس دتس رایت🤌🏼👌🏼
۲ ماه پیشفاطیما در جستجو
3الان ی سوال خیلی ذهن منو درگیر کرده فرق بین شورشی ها و شارانی هایی که جاسوس جامین هستن چیه؟؟ الان یعنی هاووک شیث جذابم توی ی تیمن؟یا نه هر کدوم طرف جدایی رو دنبال میکنن ؟؟؟ چون در هر صورت هردو نابودی شاران رو میخان................
۴ ماه پیشهمتا
0یک تیمن دیگه حتی سه تا دوست پسر قبلی هانا تو طرف شیث بودن
۲ ماه پیشمتین
2حمیده ۴۳ تا پارت قبلی به کنار این پارت جاش تو قبلمه از اون ارین بگم عاشقش شدم یا از بغل میکاییل بگم (دوست داشتم راشا رو بغل میکرد)🙂 یا از تولد هانا یا از زنده موندن شون💔😭💔😭😭😭😭😭😭😭
۲ ماه پیشهمتا
0چرا داره اشکم در میاد اونا از هانا متنفر بودن در عین حال دوست نداشتن بمیره🥲 هانا میشه ارزو کنی همه زنده بمونیم😭💔😭💔😭
۲ ماه پیشگیسو
4نمیتونم باور کنم بلایی سرشون نیاد😂🥲
۳ ماه پیش...
1دارم گریه میکنمممم
۳ ماه پیشگیسو
14بگید تنها نیستم که نشستم از الان واسه مرگ جوخه جایگزین عزا گرفتم
۳ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
چه مرگییی چه کشکیییی😭
۳ ماه پیشگیسو
6وای با حرف آرتین رسما گریم گرفت واکنش حمیده: 😔😔
۳ ماه پیشهانی
1باورم نمیشه دارم گریه میکنم😭😭😭
۳ ماه پیشحدیث
1از حرف دراکو چشام قلب قلبی شد با حرف آرتین اشکی😍🫀🥺🫠😭 بمیرم براتون🫠 همتون زنده بمونید لطفا
۳ ماه پیشآیناز
14یعنی فقط من فکر میکنم ایلیا پسر شاهزاده الیاسه؟
۴ ماه پیشلعیا
7ایلیا که پدرش آیزاک بود باز زاویر و بگی منطقی تره
۳ ماه پیشموی زائد طلایی ایلیا
0من حسم زاویره یا حتی آندرس یا ی شخصیت جدید
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

من کیم؟
0اما ممکنه پدر واقعیش نبوده باشه وهمونطور که گفتن پدرایلیارو کشتن ایزاکم مرده